سیاهی کویر ِ چشمانت ، تنم را می لرزاند و من از این نگاه وحشت دارم...
قصه تمامی ندارد ، حتی اگر کلاغِ به خانه اش رسید.
شاید روزی تو را ، مثل ستاره در آسمان گم کنم.
از تو می پرسم دنیا چه رنگ است؟
در جوابم خندیدی و گفتی که دنیا بی رنگ است...
میمیرد من و تو ، بین غوغایِ زمستان.