سوفی

یک قدم دیگر مانده تا مرگ

سوفی

یک قدم دیگر مانده تا مرگ

۵

 

در خیابانها به تنهایی پرسه می زنم،به ویترینها زل می زنم،انگشتانم سردی شیشه ها  

رو لمس می کند،از نو شروع می کنم بازم می روم به انتهای خیابان می رسم 

 به آن مرد می نگرم چه آرام سیگارش  را دود می کند...کاش من هم مانند آن سیگار   

دود می شدم . 

 

 

نظرات 5 + ارسال نظر
nima یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:00 ق.ظ http://nimafatehi.blogsky.com

زن مقلوب
مرد مقلوب
در کوچه به هم می رسند
اتفاقی می افتد.


سلام خوب می نویسی
از خوندن لذت بردم
بازم پیشم بیا.
موفق باشی........باشی

کوریون یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:29 ق.ظ http://chorion.ir/

فقط نگاه می کنیم ..

حسام یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 11:34 ق.ظ http://www.notefalse.blogfa.com

که دود شد و رفت هوا...

کوریون یکشنبه 7 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 10:13 ب.ظ http://chorion.ir/

تصدقت ..

محمد مزده دوشنبه 8 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 12:33 ق.ظ http://foulex.blogsky.com

شاید چهار خط بود
اما حکایت یک عمر ...

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد