سوفی

یک قدم دیگر مانده تا مرگ

سوفی

یک قدم دیگر مانده تا مرگ

۴

 

پدر... عمریست که با این واژه غریبم،از آن زمان که داغی آتش لبم را  سوزاند  

 این واژه در پیچ و خم حنجره ام گم شد. 

 

 

 

نظرات 6 + ارسال نظر
ناهید جمعه 5 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 12:03 ق.ظ http://nahid-sunset.blogsky.com

خوش اومدی عزیزم به دنیای مجازی . به دنیای دوستی های بی ریا .

پری چهره کاتب مجد جمعه 5 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 08:49 ب.ظ http://www.babaee.persianblog.ir

این مینیمال بود؟

علی جمعه 5 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 09:22 ب.ظ http://sahargaheomid.blogsky.com

ممنون که سر زدی

حسین شنبه 6 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 01:38 ب.ظ http://mydyingbride.blogsky.com

چقدر کوتاه مینویسی... سر در نمیارم !

محمد مزده دوشنبه 8 آذر‌ماه سال 1389 ساعت 12:36 ق.ظ http://foulex.blogsky.com

پدر برای من حکم خیلی دور ، خیلی نزدیک را دارد
خیلی این پست رو بالا پایین کردم در ذهنم
و کمی گیج ام

علیرضا شنبه 13 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 01:07 ب.ظ http://harfeaval.blogsky.com

دغدغه ای مشابه برای من و تو
..........................
افسوس که لحظه سفر یادم نیست
لبخند قشنگش دم در یادم نیست
من هرچه ورق ورق زدم ذهنم را
دیدم که نوازش پدر یادم نیست

ممنون.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد